|
دیــدن روی تو بر دادن جـــــــــــــان می ارزد قامت راستم ار تیـــــــــــــــر نگاهت خم کرد گـر چه سـرمایه مرا جان بود اندر ره عشـق چه غمی هست اگـــر یکسره در این سـودا گر کنــــــــــــــد محتسبم کور به جـرم نگهی گر محقــر بود این خانه ولی هــــــــر چه بود الغرض عشق به رســــــوائی و بد نامی ها با تو هر آنچه که آمد به نظر( رحــمان) گفت یاد من می افتی یا نه؟ وقتی می بوسه تورو، یاده من می افتی هیچوقت ! وقتی نازت می کنه ، یاده من می افتی هیچوقت ! وقتی گل میده بهت ،یاده میخکام می افتی ! وقتی زل زدی بهش ، یاده شکلکام می افتی یا که نه؟ یاده من می افتی هیچوقت یا که نه؟ وقتی گریه میکنی ، سرتو بغل میگیره ؟ وقتی میخندی بهش ، برای خنده هات میمیره ؟ وقتی با همیگه اید کنار هم اینور و اونور ! وقتی چشم غرٌه میری ، واسه چشات میزنه پرپر ؟ تورو دوست داره مثل من یا که نه ؟ تورو رو چشاش می ذاره یا که نه ؟ وقتی آهنگی که با هم میشنیدیم و گوش میدی ، یاده من می افتی ؟ کوچه هایی که با هم رفتیم و میری ، یادم می افتی؟ وقتی دوستای قدیمو میبینی ، یادم می افتی؟ خیلی دوست دارم بدونم که حالت چطوره راستی ! هنوزم عکسامو نگه داشتی یا نه؟ هوای طوطی مونو داشتی یا نه؟ یاده من می افتی هیچوقت ؟ وقتی گریه می کنی ،سرت رو تو بغل میگیره ؟ وقتی می خندی بهش ، برای خنده هات میمیره ؟ وقتی دلگیره ازت ،تورو می بخشه مثل من ؟ واسه خندوندن تو می کشه ، نقشه مثل من ؟ تورو دوست داره ، مثل من یا که نه ؟ اشکات رو تنش میباره ، یا که نه ؟ تورو دوست داره ، مثل من یا که نه ؟ تورو رو چشاش مذاره یا که نه ؟ مثل من .....
عشق یعنی ... عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن با ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن عشق یعنی شعله بر خرمن زدن عشق یعنی رسم دل بر هم زدن عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی با پرستو پر زدن عشق یعنی آب بر آذر زدن عشق یعنی سوز نی ، آه شیان عشق یعنی معنی رنگین کمان عشق یعنی شاعری دلسوخته عشق یعنی آتشی افروخته عشق یعنی با گلی گفتن سخن عشق یعنی خون لاله بر چمن عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن عشق یعنی یک تیمم ،یک نماز عشق یعنی عالمی رازو نیاز عشق یعنی چون محمد پا به راه عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه عشق یعنی بیستون کندن به دست عشق یعنی زاهد اما بت پرست عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی قطره و دریا شدن عشق یعنی یک شقایق غرق خون عشق یعنی درد و محنت در درون عشق یعنی یک تبلور یک سرود عشق یعنی یک سلام و یک درود عشق ....
آمدنی بود نه آموختنی ....
اگه تو رو دوستت دارم خیلی زیاد منوببخش اگه تویی اون که فقط دلم می خواد منو ببخش منو بخش٫ اگه شبها ستاره ها رو میشمارم منو ببخش٫ اگه بهت خیلی میگم دوستت دارم منو ببخش٫ اگه برات سبدسبد گل میچینم منو ببخش٫ اگه شبها فقط تو رو خواب می بینم منو ببخش٫ اگه واسه چشمای تو خیلی کمم تو یه فرشته ای و من اگه فقط یه آدمم منو ببخش٫ اگه برات میمیرمو زنده میشم اگه با دیونه گیام پیش تو شرمنده می شم منو ببخش٫ اگه همش می سپارمت دست خدا اگه پیش غریبه ها به جای تو می گم ٫شما منو ببخش من نمی خوام تو رو به ماه نشون بدم نشونیتو نه به شب٫ نه دست آسمون بدم منو ببخش اگه می خوام تو رو فقط واسه خودم ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم اگه تو رو دوستت دارم خیلی زیاد منوببخش اگه تویی اون که فقط دلم می خواد منو ببخش
من راز نگاهت را
از آينه پرسيدم چشمان نجيبت را از دور پرستيدم باران شدم و چون اشک بر عشق تو باريدم من شمع وجودم را به مهر تو بخشيدم اي كاش دو چشم تو سر فصل افق ها بود آن وقت تو را هر صبح از پنجره مي ديدم اي كاش گلي مي شد لبخند پر از مهرت تا آن گل خوش بو را از خاطره مي چيدم
اندازه سالهاي عمرم قد آرزوهايي كه براي تو دادم قد تمام اشكهايم كه براي تو، به ياد تو مي ريزم تو را من مي خواهم ديوانه وار تو را مي خواهم مثل سايه در كنارم اگر تو باشي چراغ خانه ام، ديگر آرزويي ندارم به تو محتاجم اي تنها نيازم اگر كمكم نيايي تمام زندگي ام را مي بازم تو را من دوست مي دارم چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن و به پای تو مردن و به عشق تو سوختن و چه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگی است بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد حرفها را گاه نمی توان گفت من لحظه های با تو بودن را با اشکهایم تداعی میکنم وعطر نفسهای تورا در بند بند وجودم می بلعم
نگو بار گران بودیمو رفتیم نگو نا مهربان بودیمو رفتیم نگو....اینها دلیل محکمی نیست بگو ...با دیگران بودیمو رفتیم می گن دستای پاک تو می گن دروغ بوده که تو آخه مگه فرشته هم آخه مگه فرشته هم با شب و مهتاب شنیدم چرا دستای عاشقت میون راهت نکنه آخه مگه فرشته هم امشب از آسمان دیده ی تو روی دفترم ستاره میبارد، در سکوت سپید کاغذها پنجه هایم جرقه میکارد، آری آغاز دوست داشتن است، گرچه پایان راه نا پیداست، من به پایان دگر نیندیشم ، که همین دوست داشتن زیباست داستان مداد رنگی ها....... همه مداد رنگی ها مشغول بودند...
بجز مداد سفید... هیچ کس به او کار نمی داد همه می گفتند: « تو به هیچ دردی نمی خوری »... یک شب که مداد رنگی ها توی سیاهی کاغذ گم شده بودند.. مـــداد سفید تا صبح کار کرد... ماه کشید ... ستاره کشید ... و آنقدر ستاره کشید که کوچک و کوچک و کوچک تر شد. صبح توی جعبه مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد
خدا وکیلی عجب بچه هایی پیدا میشنا!!!!!!!!!!حالا ما تو این سن بودیم داشتیم تام وجریو چه می دونم ملوان زبل نگاه میکردیم !!!!!!!!!!!!
همه ی این اس ام اس ها رو تقدیم می کنم به تو که بهترینی...... بهترين آهنگ زندگي من تپش قلب توست و قشنگ ترين روزم روز شکفتنت. تولدت مبارک هرسال وقتي.....(تاريخ تولد)......هزاران شهاب به سمت زمين هجوم مياوردن تولدت مبارک زمين اون گل رو به دست سرنوشت داد و سر نوشت اون گل رو تو قلب من کاشت تا باغچه خالي قلبم جايگاه يک گل باشد گل ياسمنم تولدت مبارک. باور کن ماههاست زيباترين جملات را براي امروز کنارمي گذارم، امشب اما همه جملات فرار کرده اند، همينطور بي وزن و بي هوا آمدم بگويم . . . . تولدت مبارک. داره بارون مياد خوب که نگاه کردم. . . . هوا که ابري نبود... .اون فرشته ها هستن که دارن گريه ميکنن...... آخه يکي ازشون کم شده مهربون ترين تولدت مبارک براي روز تولد تو ۱۰ شاخه گل ميخرم۹ شاخه گل طبيعي يک شاخه گل مصنوعي و روي شاخه گل مصنوعي مينويسم تا پر پر شدن اين گل دوستت دارم تولدت مبارک قشنگ ترين صداي زندگي تپش قلب توست جاي هيچکس را هيچکس ديگر نميتواند پر کند ! مهربانم : عزيزم به اندازه تمام کساني که نميشناسم دوستت دارم و سبدي از گلهاي ياس و پونه با يه آسمون ستاره تقديم تو به خاطر تولد زيبايت. Happy Birthdey خواستم برايت هديه بگيرم گل گفت: که مرا بفرست که مظهر زيباييم برگ گفت: که مرا بفرست که مظهر ايستادگي ام بيد گفت: که مرا بفرست که مظهر ادبم که هميشه سر به زير دارم به فکر فرو رفتم و سرم را به زير انداختم به ناگاه قلبم را ديدم که بهترين چيز در زندگيم هست به ناگه فرياد زدم که قلبم را مي فرستم چون او خود زيباست، مظهرايستادگيست سربه زيرو با نجابتست تولدت مبارک
بازم شادي و بوسه ، گلاي سرخ و ميخک ميگن کهنه نمي شه تولدت مبارک تو اين روز طلايي تو اومدي به دنيا و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما تو تقويما نوشتيم تو اين ماه و تو اين روز از اسمون فرستاد خدا يه ماه زيبا يه کيک خيلي خوش طعم ،با چند تا شمع روشن يکي به نيت تو يکي از طرف من الهي که هزارسال همين جشنو بگيريم به خاطر و جودت به افتخار بودن تو اين روز پر از عشق تو با خنده شکفتي با يه گريه ي ساده به دنيا بله گفتي ببين تو اسمونا پر از نور و پرندس تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس تا تو هستي و چشمات بهونه س واسه خوندن همين شعر و ترانه تو دنياي ما زندس واسه تولد تو بايد دنيا رو اورد ستاره رو سرت ريخت تو رو تا اسمون برد اينا يه يادگاري توي خاطره هاته ولي به شوق امروز مي شه کلي قسم خورد تولدت عزيزم پراز ستاره بارون پر از باد کنک و شوق ،پر از اينه و شمعدون الهي که هميشه واسه تبريک امروز بيان يه عالم عاشق ،بياد هزار تا مهمون.....
حدودای 1700 سال پیش در روم حاکمی بنام کلودیوس بوده که فکر میکرده سربازای مجرد از متاهل ها قویتر هستن. واسه همینم ازدواج رو ممنوع میکنه تا سربازاش نتوننن ازدواج کنن و بقول خودش قوی بمونن. هر کسی هم که سرپیچی میکرده کشته میشده. این وسط یک کشیش به نام ولنتاین، برای سربازای رومی خطبه عقد میخونده ! حالا اینکه اون زمانا خطبه هم بوده یا همینجوری الکی پلکی بوده من نمیدونم والا، خلاصه حاکم از این جریان خبردار میشه و دستور میده که ولنتاین روبندازن زندان. ولنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان میشه! خلاصه نامه نگاری و sms بازی و اینا شروع میشه و هر بار که ولنتاین برای دخترک نامه ای مینوشته زیرش مینوشته “از طرف ولنتاین تو”. این که زیر همه کارت های روز ولنتاین می بینید که نوشتن “From your Valentine” از همونجا اومده. بالاخره این جناب ولنتابن چند روز بعدش بخاطر قانون شکنی اعدام میشه و چون جرمش هم رسوندن دختر و پسرای عاشق به همدیگه بوده از اون به عنوان شهید راه عشق یاد میکنند و از اون زمان ولنتاین رو بعنوان نماد یک عاشق تمام عیار مطرح کردن و روزشو روز عشق گذاشتن. شبی از شبها تو به من گفتی که شب باش: من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به امیدی که تو فانوس شب من باشی
مهر یه چیزیه مهربونی یه چیز دیگه، عشق یه چیزیه عاشق شدن یه چیز دیگه، قلب و دل یه چیزیه اما توی قلب تو جا شدن یه چیز دیگه
آسمونتم می توانی همیشه بارونو تو چشمام ببینی. زمین مال زمین خوارها ،فضا مال فضا پیماها ، فقط تو مال من
همه زندگی فقط 3روزه : اومدن - بودن - رفتن . من خودم نخواستم بیام ولی خودم می خوام که باشم اونم فقط به خاطره تو وقتی هم که دیگه نباشی منم میرم
زندگی زیباست زشتیهای آن تقصیر ماست، در مسیرش هرچه نازیباست آن تدبیر ماست! زندگی آب روانی است روان میگذرد... آنچه تقدیر من و توست همان میگذرد
گفتی که دنیا را پر از غم دوست داری پس مطمئن هستم مرا هم دوست داری گفتی نمیخواهی ببارم عشق اما شعر غریبی را که گفتم دوست داری
باز در کلبه ی عشق عکس تو مرا ابری کرد.عکس تو خنده به لب داشت ولی اشک چشم مرا جاری کرد
دبیر فارسی بودم نامت را اولین غزل از صفحه کتابها می نهادم اگر دبیر جبر بودم عشق مجهول تو را بر قلب معلوم خودم بخش میکردم تا معادله محبت پدید آید اگر دبیر هندسه بودم ثابت می کردم که شعاع نگاهت چگونه از مرکز قلبم گذشت
روز اول شوخی شوخی جدی شد شوخی ترین جدی عمرم دوست داشتن تو بود و جدی ترین شوخی عمرم از دست دادن تو
من بی تو یک بوسه ی فراموش شده ام؛ یک شعر پر از غلط؛ یک پرنده ی بی آسمان؛ یک نسیم سرگردان؛ یک رویای نا تمام
آتشی که عشق روشن می کند بسیار بیشتر از سردی و خاموشی ای است که تنفر به بار می آورد
نميگم دوستت دارم
قلب مهربانت مثلثي را مي ماند در درياي عشق
اي دوست به جز عشق تو در سر من هوسي نيست
فرق عشق با ازدواج شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست ؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني... شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت. استاد پرسيد: چه آوردي ؟ با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيداكردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم. استاد گفت: عشق يعني همين...! شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست ؟ استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي... شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت . استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم . استاد باز گفت: ازدواج هم يعني همين...! و این است فرق عشق و ازدواج ...
زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد. آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید
جزیره من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ... یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ... تا که یک روز تو رسیدی ، توی قلبم پا گذاشتی...!!! غصه های عاشقی رو ، تو وجودم جا گذاشتی... زیر رگبار نگاهت ، دلم انگار زیرو رو شد ، برای داشتن عشقت ، همه جونم آرزو شد. تا نفس کشیدی انگار ، نفسم برید تو سینه ، ابر و باد و دریا گفتن ، حس عاشقی همینه. اومدی تو سرنوشتم ، بی بهونه پا گذاشتی ، اما تا قایقی اومد ، از منو دلم گذشتی؟؟؟ رفتی با قایق عشقت ، سوی روشنی فردا ، منو دل اما نشستیم ، چشم به راهت لب دریا... دیگه رو خاک وجودم ، نه گلی هست نه درختی ، لحظه های بی تو بودن ، می گذره اما به سختی! دل تنها و غریبم ، داره این گوشه میمیره ، ولی حتی وقت مردن ، باز سراغتو میگیره..... میرسه روزی که دیگه ، قعر دریا میشه خونم ، اما تو دریای عشقت ، باز یه گوشه ای می مونم. من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ... یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ...
نرو نرو دستم به دامانت ، نگو دیگر نمي آيي
من عشق را در تو تو را در دل دل را در موقع تپیدن و تپیدن را به خاطره تو دوست دارم من غم را در سکوت سکوت را در شب شب را در بستر
و بستر را برای اندیشیدن به خاطره تو دوست دارم من بهار را به خاطره شکوفه هایش زندگی را به خاطره زیبایی اش و زیبایی اش را به خاطره تو دوست دارم من دنیا را به خاطره خدایش خدایی که تو را خلق کرده دوست دارم.
من از تو زنده و میمیرم از تو اگر از تو به خود سوزی رسیدم اگر از درد تو خسته ترینم تو را می بخشم ای مغرور ای مرد تو را می خواهم ای مرحم ای درد
مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم چه سود از مهر ورزیدن چه حاصل از وفا کردن مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم
يار ما را از جدايي غم نبود در غمش مجنون عاشق كم نبود بر سر پيمان خود محكم نبود سهم من از عشق جز ماتم نبود با من ديوانه پيمان ساده بست ساده هم آن عهد وپيمان را شكست بي خبر پيمان ياري را گسست اين خبر ناگاه پشتم را شكست آن كبوتر عاقبت از بند رست رفت وبا دلدار ديگر عهد بست
|
About![]()
سلام به همه ی بچه های با حال
Home
|